نسبت داده شده است‌.1 سه رساله از آنها بيشتر براساس ينبوع‌الحياة ابن جبرول است‌، كه‌ گونديسالوو و يوحنا آن را ترجمه كرده بودند (يا در حال ترجمه‌ٴ آن بودند).
جالب‌ترين آثار گونديسالوو تقسيمات فلسفه است كه در اصل ازاحصاءالعلوم فارابي (نيمه‌ٴ اول‌ سده‌ٴ نهم‌) اقتباس شده است‌، ولي ترجمه‌ٴ آن نيست و مفصّل‌تر ازاحصاءالعلوم است‌. گونديسالوو درباره‌ٴ تعريف‌هاي مختلف فلسفه بحث مي‌كند و چنين مي‌گويد: هيچ علمي نيست كه مجزا از فلسفه باشد. طبقه‌بندي او از فلسفه به‌ترتيب چنين است‌: آموزش مقدماتي‌، كه عبارت بود از دستورزبان‌؛ فن شعر (شامل تاريخ‌)، و فن خطابه‌. منطق‌. علم حكمت‌، شامل رشته‌هاي نظري و عملي‌. رشته‌هاي نظري عبارت است از الف‌) طبيعيات‌، كه تقسيم مي‌شود به طب‌، علم‌ علامات‌، علوم خفيّه‌، علم اشكال موهمه‌، كشاورزي‌، ناوبري‌، علم ساختن آيينه‌ها، كيميا؛ ب‌) رياضيات‌، كه تقسيم مي‌شود به حساب‌، هندسه (و علم اِبصار)، موسيقي‌، اخترگويي‌، علم نجوم‌ تعليمي‌. علم مقادير و اوزان (علم اثقال‌)، مكانيك (علم حِيَل‌)؛ ج‌) مابعدالطبيعه‌. رشته‌هاي‌ حكمت عملي عبارت است از سياست مدن‌، تدبير منزل‌، اخلاق‌.
نشانه‌هاي تأثيري را كه اين طبقه‌بندي اعمال كرده است مي‌توان در آثار مايكل اسكات‌، آلبرت كبير، و رابرت كيلواردبي مشاهده كرد. گونديسالوو از هر علمي به‌تفصيل بحث مي‌كند. شرح او درباره‌ٴ منطق‌، هندسه و اخترگويي از آثار عربي و از اصول اقليدس عربي اقتباس شده‌ است‌. قسمتي از فصل مربوط به حساب‌، موسيقي‌، و طب داراي منشأ عربي و قسمت ديگر داراي منشأ لاتيني است مثلاً، بخشي از قسمت طب تماماً از ايزيدور اشبيلي (نيمه‌ٴ اول سده‌ٴ هفتم‌)، و بخشي ديگر ــ چنين به نظر مي‌رسد كه ــ از قانون ابن‌سينا گرفته شده است‌.2 اقتباس‌هاي او از روي ترجمه‌ٴ قسطنطين افريقي و ساير ترجمه‌هاي لاتيني متقدم صورت‌ نگرفته‌، چون احتمالاً اينها به اسپانيا راه نيافته بود، يا در جايي بود كه مراجعه به ستون اصلي‌ نسبت به آنها آسان‌تر به‌نظر مي‌رسيد. فصل مربوط به شعر و فن خطابه فقط از آثار قديم لاتيني‌ اقتباس شده بود. رساله‌ٴ جاودانگي روح آثاري از تماس با رساله‌ٴ آنالوطيقاي اول ارسطو را نشان‌ مي‌دهد. اين رساله را ويليام اوورني (نيمه‌ٴ اول سده‌ٴ سيزدهم‌)، انتحال كرد.
به‌طور كلي فلسفه‌ٴ گونديسالوو عبارت است از ارسطوگرايي اسلامي و فلسفه‌ٴ نوافلاطوني‌ تعديل شده به وسيله‌ٴ مسيحيت و فردگرايي‌. مي‌توان گفت كه فلسفه‌ٴ اسلام و يهودي توسط آثار او، و هم‌چنين به‌وسيله‌ٴ ترجمه‌هاي يوحناي اشبيلي و او، در قلمرو مسيحيت لاتيني معرفي شد.


De anima.1 ؛De unitate ؛De processione mundi ؛De immortalitate animae ؛De divisione philospohiae
 2 .قانون فقط به‌وسيله‌ٴ ژرار كرمونائي (نيمه‌ٴ دوم سده‌ٴ دوازدهم‌) ترجمه شد، ولي اين ترجمه كه در طليطله انجام‌شده باشد سال‌هاي زيادي وقت او را گرفته‌ باشد، وگونديسالوو مي‌توانست به متن اصلي مراجعه كند.